پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - جامعه شناسي مناسبات فرهنگي تمدنها
جامعه شناسي مناسبات فرهنگي تمدنها
(قسمت دوم عباس محمدي اصل)
٢ـ ديدگاه گفت و گو
اين ديدگاه ايجابي با فرض تکثر تمدني، معتقد است؛ تجارب فرهنگي متفاوت در کالبدهاي عمدتاً متکثر و پراکنده اي تداوم مي يابند که مي توان ميان آنها پل زد.
در اينجا قبل از ورود به آراي صاحب نظران ديدگاه گفت و گو، لازم است ابعاد و جوانب مفهومي،فرضي، اصولي و کارکردي اين انديشه را بررسي کرد و سپس با ذکر دلايل بروز اين ديدگاه، زمينه را براي طرح آراي معطوف به گفت و گو آماده کرد.
١ـ ٢ مقدمات نظري طرح ديدگاه گفت و گو
به لحاظ ايجايي، گفت و گو(١) يعني مجموعه ي کنشها و تعاملات و پويشهاي گوناگون بياني ميان من،تو،ما شما و ايشان براي رسيدن به حقيقتي بينا ـ ذهني درباره ي موضوعي خاص. به ديگر سخن گفت و گو عبارت از فرايند تعامل ميان دو يا چند گوينده است که هدف از کاربرد آن رسيدن به نتيجه اي کلي و نسبي در حد فاصل مدارا و تضاد است و مي کوشد به تفاهم دست يابد، هرچند هميشه به تفاهم منجر نمي شود. اين درحالي است که با شکست گفت و گو، تضاد بوجود مي آيد.
بنابراين به لحاظ سلبي اول اينکه، گفت و گو محاوره(٢) نيست؛ زيرا در محاوره اصول نتيجه ي کلي در نظر نيست و موضوعات هم کاملاً مشخص نيستند و به شرايط زماني و مکاني وابسته اند. دوم، گفت و گو، استدلال نيست، زيرا در استدلال با ارايه ي پاسخي به سؤال، به صورت منطقي به دفاع از آن مي پردازيم ولي گفت و گو با طرح موضوعي؛ مشارکت کنندگان را به غور فرا مي خواند. سوم، گفت و گوي، گفتن نيست؛ بلکه شنيدن نيز هست. چهارم، گفت و گو، گفتار و نوشتار را در بر ميگيرد. ولي به حضور حقيقت ابدي در هيچ يک باور ندارد؛ زيرا به واقعيت،ساخت، قدرت و کنش به منزله ي تکيه گاهي، گاهي براي تمدن بروز گفت و گو معتقد است.
به اين ترتيب گفت و گو، وسيله ي يافتن ارزشهاي مشترکي است که بايد مبناي عمل قرار گيرد و از نظر تحقق شرايط اشاعه ي تمدن، «جامعه ي مدني جهاني» را پي افکند. به همين جهت ادّعا شده: «به جاي پرداختن به مباحث پسانوين که تأکيد فراوان بر تجانس زبان، فرد و اجتماع دارد و بجاي بحث در طرفداري ليبرال از اصول جهان شمول، بايد از هرگونه گرايش بنياد گردآوري کرد و گفت و گو را چونان منبع اصلي جهت گيري جهاني بکار گرفت».(٣) با اين نگرش بايد اختلافات بديهي ميان انسانها و جوامع ـ مانند خشونت گرايي توسط گفت و گو حل و فصل شود. گفت و گو از اين نگاه وضعيت است مبتني بر نوعي فرهنگ فرافلسفي که طي آن آدميان فارغ از فلسفه ي دوران روشن فکري قادرند بدون هر گونه بازي با کلمات و تقدم قائل شدن براي منافع و تلاش به منظور کسب قدرت، با يکديگر سخن بگويند و براساس تفاهم فرهنگي به راههاي مناسب و بهتري براي حل مشکل و اختلافات جهاني دست يابند.
در اين ميان ديدگاه گفت و گوي تمدنها بر سه فرض استوار است: اول اينکه اين دو ديدگاه مفهوم تمدن و فرهنگ را عاملي اساسي و تعيين کننده درجهان کنوني ميداند. دوم اينکه، اين ديدگاه بر تنوع و تغاير و تمايز موجود ميان تمدنها اذعان دارد. سوم اينکه، اين ديدگاه، الگوي رفتار مصالحه جويانه و تفاهم آميز را به جاي الگوي تعارض و مناقشه ي فردي ـ اجتماعي مورد تأييد قرار مي دهد بنابراين اگر ويژگيهاي گفت و گوي تمدني را تحت سه عنوان سيّاليّت، نفوذيابندگي و نشت کنندگي خلاصه کنيم، ميتوانيم، شرايط تحقق گفت و گورا نيز شامل برقراري توازن ميان قوميت و نژاد، ملت و مذهب، حاکميت و حکومت و فرهنگ و تمدن؛ احياي روحيّه ي جهان ـ شهروند مداري، هويت يابي دورني از نظر پذيرش برابري خودي و ديگري و وحدت فرامرزي از لحاظ همدلي قانون گرايانه بدانيم. زيرا عدم توافق بي طرفانه و غير جانب دارانه بر سر نسبيت ارزشهاي اقوام و گروهها و تمدنها، خشونت را اجتناب ناپذير خواهد کرد.
٢ـ٢ دلايل بروز نظريه ي گفت و گو
دلايل بروز نظريه گفت و گو در سه مقوله ي معرفتي (شامل ضعف نظريه ي عدم ارتباط متأخّر يا برخورد تمدنها) وجودي (ويژگيهاي قرن بيستم) و ارزشي (مطلوبيتهاي گفت و گو) قابل تقسيم بندي است.
توزيع آنکه از نظر معرفتي، اولين دليل بروز نظريه گفت و گو، براساس ضعف نظريه ي عدم ارتباط متأخّر در برخورد تمدنها شکل مي گيرد زيرا اين ديدگاهها اولاً، معتقد به اسطوره ي چارچوب هستند، يعني ميگويند: « بحث عقلاني يا داراي نتيجه تنها در صورتي ممکن است که شرکت کنندگان در بحث در چار چوبي مشترک از مفروضات اساسي شريک باشند يا حداقل به شرط «توافق براي ادامه ي بحث» بر سر چنين چارچوبي مؤمن باشند».(٤) بنابراين ، نگاه اين گروه عدم ارتباط گرا نگاهي فراسنتي و پايگاهي و روايتي است که از بيرون به حکم نسبيت شناخت نايل آمده است. ثانياً، همين ديدگاهها به تحويل نقش فلسفه از کاوش منظم و جهت دهنده به«سوزن زدن طنز آميز و مزحک و هزلگونه به هرگونه انديشه ي مستقل و تثبيت شده قائلند».(٥) که اين امر به بدفهمي عامدانه و سوء قرائت متن منجر مي شود. به ديگر سخن از اين زاويه عدم اعتقاد به حجت يا قرائت برتر و تأکيد بر امکان قاعده شکني و دلبخواهي بازي سبب مي شود، هيچ چيزي جدي گرفته نشود و هيچ رسالتي بر امر مترتب نباشد تا امکان گفت و گو نيز پس از آن پيش آيد. اين، درحالي است که اين نگاه، عقيده به عدم کفايت زبان در کنار ضرورت استفاده از آن مطرح شده است و بي انتهايي ساخت شکني به دليل کامل نشدن معني بدان معني است که؛ هرمتني که نوشته شد بلافاصله بايد پاک شود و همين نوشتن زير سايه پاک کن سبب خواهد شد نتوان از هيچ موضوعي دفاع کرد. به همين جهت در اين مورد ادعا شده که « بافندگي درون متن، حياطي مستقل به خود دارد. هر چيزي که مي نويسيم معاني يي را منتقل مي سازد که ما، نه قصد انتقال آن را داشته ايم و نه آنکه ميتوانسته ايم چنين چيزي را مراد کنيم، کلمات نمي توانند مقصود ما را بازگويند... زبان از مجاراي ما کار ميکند. ساخت شکني با توجه به اين نکته بر آن است که در درون يک متن به جست و جوي متني ديگر بپردازد؛ متني را به متن ديگر تحويل کند و يا آنکه در درون متني، متن ديگري برپا نمايد».
دومين دليل معرفتي براي بروز ديدگاه گفت و گو، با نبود بديل مناسب براي گفت و گو بوجود مي آيد. به بيان ديگر، با توجه به ضرورت ايجاد گفت و گو براي ايجاد تفاهم ، عده اي کوشيدند بديلي براي گفت و گو بيابند تا همان آثار را بر ايجاد تفاهم باقي بگذارد. مثلاً: «هايک» ادعا کرد : «بازار و تجارت آزاد مي تواند جايگزين گفت و گو شود، زيرا گروهها بدون نياز به گفت و گو مي توانند براي رفع نيازهايشان به مبادله ي کالا بپردازند. ضرورت اين جايگزيني نيز در آن است که ظرفيت افراد براي فهم محيط افرادشان محدود بوده و آنان از قضاوت و تصميم گيري در باب شرايط اجتماعي در سطوح جهاني ناتوانند و لذا «واگذاري امور به افراد و تلاش براي کسب راه حلهاي مناسب از طريق گفت و گو وتأکيد بربسط عدالت اجتماعي، تنها زمينه را درجهت قدرتمند شدن طبقه ي ديوان سالار فراهم مي کند».(٦) بنابراين شايان توجه است که ريشه ي تحقق عملي بازار گفت و گو، هر دو در بستره ي مناسبات اجتماعي خفته است و بدون چنين مناسباتي هيچ يک از مبادلات کالايي و کلامي ممکن نمي گردد و لذا چنين بديلي نمي تواند براي تحقق تفاهم و بدون توجه به کارکردهاي خاص گفتماني به کار آيد.
از نظر وجودي دليل بروز نظريه ي گفت و گو، ويژگيهاي قرن بيستم است. اين ويژگيها عبارتنداز:
١ـ شرايط خاص ناشي از رشد فزاينده ي علم و تکنولوژي جديد، ارتباطات گسترده ي تمدن ها و اتکاي متقابل آدميان و جوامع به يکديگر تا جايي که اين ادعاي نظريه نظام هاي پيچيده در دنياي گسترده که« حتي حرکت بال پروانه اي کوچک در نقطه اي از زمين آثار و عوارض دنباله داري در ديگر نقاط اين سياره بوجود مي آورد»،(٧) شخصي مانند هانتينگتون را نيز به اين نتيجه متناقض با کل ديدگاهش مي رساند که «ساکنان همه ي تمدنها مي بايد براي دستيابي به ارزشها و نهادها و شيوه هايي که در آنها با ديگر تمدنها اشتراک دارند به جست و جو برخيزند و براي ترويج و بسط آنها کوشش کنند».(٨)
٢ـ ضرورت تعقيب و تقويت علمي قدرت و منافع حاصله از آن، از سوي سياست بين الملل به منظور تحکيم امنيت و نفي تهديدات ؛ که در اين ميان ديدگاه گفت و گو برضرورت رشد بينش مدارا گرا و نشاندن منافع بشري به جاي منافع ملي تأکيد مي کند.
٣ـ ضرورت جهاني شدن تکنولوژيک منابع و امکان توزيع ارزرشهاي ليبراليسم و مردم سالاري و نظام گرايي در سطوح فراملي؛ که در اين ميان ديدگاه گفت و گو برهمگاني شدن و جمع تمدني به جاي جهاني شدن تأکيد مي کند.
٤ـ ضرورت تحقق بينش جهان گرايي به منزله ي ايدئولوژي ناشي از جهاني شدن؛ که ديگاه گفت و گو بر انسان گرايي و عام گرايي جهت رشد کنش ارتباطي و روابط بين ذهني تأکيد مي کند.
٥ـ ضرورت تزريق سودانگاري غربي به فرهنگ جهان سوم و ايجاد زمينه ي بي هويتي و ايجاد انقلاب براي رفع بحران هويت و مشروعيت ناشي از رقابت غير متضاد و ستيزه آميز و تکوين انديشه ي همساني فرهنگي با نفي تمايزات تمدني؛ که ديدگاه گفت وگو برجاي گزيني ميراث فرهنگي بشري و همکاري متقابل به جاي سود گرايي صرف تأکيد مي کند.
٦ـ ضرورت ساختن نمادي نوين از پايان تاريخ و آخرين انسان در فلسفه هاي تاريخ تمدن غرب؛ که ديدگاه گفت و گو بر آغاز تاريخ انساني تأکيد مي کند.
٧ـ ضرورت حاکميت پارادايم واقع گرايي در روابط بين الملل با اعتقاد به اين نکته که زبان، نژاد، قوم، تاريخ، سنن، گرايشها، تمدن، تکنولوژي و مذهب و ساير ملل غيرغربي، نقش مؤثري بر تحولات مثبت جوامع بشري ندارند؛ که در اين ميان ديدگاه گفت و گو برتکثر تمدن تأکيد مي کند.
٨ـضرورت يافتن راه حل براي نبود صلح و امنيت پايدار و رشد فقر و بي عدالتي در جهان سوم در اثر سلطه ي سرمايه سالاري و ارزش گريزي آن و در نتيجه نفي ارزشهاي مدني؛ که ديدگاه گفت و گو بر ايجاد صلح و امنتي و رفاه و آزادي و حيثيت در چار چوب روابط فرهنگي ـ تمدني تأکيد مي کند.
٩ـ ضرورت يافتن راه حل براي تضعيف هويتهاي فردي و جمعي و سرگرداني بشريت که ديدگاه گفت و گو بر انسان محوري روابط انساني و ساختن هدف و روش و نياز و گرايش آدمي به محصولات قابل تبادل و نشاندن همگرايي به جاي واگرايي و تحليل به جي تجليل و رشد عقلانيت هدفي همگاني به منظور جايگزيني به جاي سرگرداني معاصر بشر، تأکيد مي کند.
در نهايت به لحاظ ارزشي، دليل مطلوبيت گفت و گو در اين امر خلاصه مي شود که نفي گفت و گو زمينه ساز خشونت مي باشد، زيرا ناتواني در برقراري ارتباط، به ضعف تفاهم و تعاون مي انجامد؛ ولي تفاهم زمينه ساز رشد تمدني ابناي بشر است.
پس غناي تمدنها در گرو ارتباط تمدنها است، زيرا برقراري رابطه ي تمدني به معناي استفاده از تجارب ديگران و حضور فعال درشکل دادن به جامعه ي جهاني در دهکده ي جهاني است. به اين جهت گفت و گوي تمدن ابزار عقلاني حفظ ميراثهاي فرهنگي تلقي مي شود.
٣ـ٢ صاحبت نظران ديدگاه گفت و گو
از متفکراني که به ديدگاه گفت و گو معتقدند مي توان :سقراط، هيوم، ديلتاي، بيتام، هرشبرگ ، راندل، و تئوبالدو و... را ياد کرد. تا قبل از سقراط فلسفه، نوعي صحبت با خويشتن (مونولوگ) عقلي بود و حقيقت، چيزي ساخته و پرداخته تلقي مي شد که يک متفکر مي تواند به تنهايي به آن دست يافته و آن را به ديگران منتقل کند. از اين رو تلاش سقراط بر اين تعلق يافت که فلسفه را به نوعي مکالمه و مباحثه و مذاکره ديالکتيکي تبديل سازد تا در آن امکان کسب و غناي معرفت افزون گردد.
«هيوم» در باب گفت و گو با اين مسأله روبرو مي شود که من چگونه مي توانم در کالبد انساني غير از خود يک انسان متفکر را بشناسم؟ او در پاسخ به اين مسأله مدعي است که در واقع شناخت ديگري، نتيجه ي قياسي است که من ميان خود و ديگري (به منزله ي من بيگانه) انجام مي دهم. به ديگر سخن از نظر وي اگر من، منفرد از جهان ديگري است و به همين دليل، واحد و غير متّجزي است و آگاهيش به خويش، ممتد و بسيط و غيره زماني است و اگر وجود فردي، غير قابل تعويل به مفهوم کلي است و همچون مونادلايبينس، جوهري فردي است؛ چگونه مي تواند از حدود وجود خويش بيرون بيايد و ديگران را بشناسد و بفهمد؟ لذا هيوم در پاسخ به اين مسأله و از ديدگاه رابطه ي خود و ديگري در قالب من به گفت و گو براي اعتلاي تفکر از طريق مبادله ي آن قائل مي شود.
ازديدگاه «ديلتاي» ما نه تنها افکار و حالات و عواطف ديگران را مي فهميم بلکه خود آنهارا نيز به عنوان شخص درک مي کنيم و اين البته غيراز شناخت است. در اين ميان شناخت چهره و فهم حالات و افکار ديگران نيازمند توجه و تبيّن فلسفي است، اما مشکل فلسفي، شناخت ديگري است به عنوان منِ ديگر که در صورت تحقق اين وجه، گفت و گو ممکن مي گردد.
از نظر «بنتام» براساس اصل سودانگاري، اگر افراد بياموزند اختلافاتشان را به زبان منافع مشترک ترجمه کنند، آنگاه مي توانند اختلافاتشان را به شيوه ي تکنوکراتيک مرتفع سازند و اين شيوه همانا انجام گفت و گو است. اين درحالي است که اين ديدگاه مورد انتقاد واقع شده: که چگونه مي توان مشکل ترجمه ي منافع به زبان مشترک را به طريقي بي طرفانه حل کرد؟ بنابه رأي پوپر گفت و گو حتي اگر به توافق نرسد نيز مي تواند، ذهنيت طرفين گفت و گو را نسبت به موقعيتشان عميقاً تغيير دهد و اثرات مثب نظري و علمي به بار آورد. البته دو شرط عمده ي گفت و گو عبارت از پذيرش مزيت گفت و گو بر خشونت و برتري مداراي متقابل است.
از نظر هرشبرگ کثرت فرهنگي (٩) به نقد انديشه ي غلبه ي نهايي تمدن عقلي نوين بحران عقلانيت و تجدد، مقاومت فرهنگي برخي خورده تمدنهاي سنتي در برابر آن پيدايش جنبش سنتي و تجدد ستيز در قرن بيستم مي پردازد. به اين ترتيب او به اين نتيجه مي رسد که تمدن داراي کثرت فرهنگي است و ريشه هاي تاريخي آن در دل تمدن مسلط نيز (حتي در صورت تسلطش) ادامه ي حيات ميدهد. ازاين لحاظ کثرت فرهنگي يعني تداوم هويت هاي چندگانه ي فرهنگي در سطوح ملي و بين المللي که با «برتري ذاتي سنت يا تمدن غرب و تأکيد بر اهميت ميراث تمدنها و فرهنگهاي ديگر همراه است».(١٠) بنابه اعتقاد راندل و تئوبالد تمدنهاي موجود به واسطه ي تجربيات متفاوت غير قابل مقايسه اند و به رغم گسترش تکنولوژي و علم جديد از لحاظ فرهنگي و معنوي و نوع تجدد، فرجام يکساني ندارند و هر يک شيوه ي خاص خويش را در پيش مي گيرند. در واقع تجددهاي گوناگون از درون سنن گوناگون بر ميخيزد و ترکيبات گوناگون از سنت و تجدد را ممکن مي سازد. مثلاً چون تمدن جديد غرب محصول تجدد سنت مذهبي غرب ـ پروتستانيسم ـ بوده، تجدد ديگر تمدنها هم بايد از صافي تجدد سنن مذهبي همان تمدنها بگذرد. چنين دريافتي البته به معناي تجربه پذيري و امکان تعبير تجارب فرهنگي تمدنها به يکديگر است که از طريق زبان قابليت انتقال مي يابد و اين امکان را فراهم مي سازد که بتوان آنها را مقايسه کرده و چنين تعبيري ازآن استنتاج نمود.(١١)
پي نوشت ها:
١-(Dialogue)
٢-(Converation)
٣-(Held.١٩٩١:١٧-١٨)
٤-(Popper,k:١٩٩٤:٣٤-٥)
٥-(Roty,R:١٩٨٦:٣٩٢)
٦-(Hayek f. VON :١٩٧٦:١٠١)
٧-(Devancy,R.L:١٩٨٩:٣٨)
٨-(Huntington,S:١٩٩٦:٢١٨)
٩-(Multiculturalism)
١٠-(Hirschberg, s:١٩٩٢:١٨)
١١-(Randall,V.Theobald, R:١٩٨٥:ch.٢)